تبليغاتX
جوینده
جوینده
روزگار یک جستجو گر

((سوال کننده یا جوینده باید بتواند کنجکاوی خود را تحت اختیار گیرد. او باید انضباط بیاموزد و افکارش را تحت کنترل دشته و در عین حال، بداند که تصمیمات و قضاوت هایش صحیح است. او ناگزیر است درون خود به توجیحاتی اکتفا کند که هم از درون وی برخاسته و هم در درون به پاسخ می رسند، ... آن گاه است که بدون شناختن می شناسد، بدون فهمیدن می فهمد و بدون دیدن می بیند))

 

در شبی جالب با این پاراگراف برخورد کردم! فکر کنم معنیش واضحه. یه جورایی جویندگی رو معنی کرده، اونم یه معنی جالب. اینکه جستجو باید درون آدم شروع بشه و در همون درون هم به نتیجه می رسه و نه جای دیگه. و تا خود آدم هم نخواد اصلا به وجود نمیاد.

........................برکت باشد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 آبان1388 توسط جوینده |

خیلی از پست قبلی توی این موضوع می گذره اما جالبه که چیزیه که از همه هم بیشتر بهش فکر می کنم! لطفا برای توضیحات رجوع کنید به پست های قبلی توی این موضوع در آرشیو موضوعی. حالا در ادامه ی بحث این اصطلاحات رو در نظر گرفتم:

 

اصطلاح: چشمت کور!

کاربرد: وقتی کسی مجور به تحمل پیامد کاری یا کلا مجبور به انجام دادن کاری باشه گفته می شه و یعنی چاره ای نداری.

موارد مشابه: دندت نرم! چشمت عینک!

مشکلات و اصلاحات: تصور کور شدن چشم کم کارمایی نیست! دوستان هیچ نگید خیلی بده! اون اصطلاح "دندت نرم" معمولا در ادامه ی همین یکی گفته می شه اما معنی دقیقشو نمی دونم. خلاصه اینکه به جای این حرفای بد مثلا ضرب المثل "هر کی خربزه بخوره پای لزشم می شینه" رو بگید که خیلی بهتره. یه کم خلاقیت بزنید و خلاصه ترش کنید، مثلا بگید "مسئله ی خربزه و پای لرزش" بودنه. یا حتی کلا اینو عوض کنید و به جاش بگید چشمت درست! یا چشمت سیاه! یا هر چیزی که تصور بدی ایجاد نکنه. اگه از اینا هم خوشتون نمیاد اصلا اصطلاح گفتن رو بی خیال بشید!

 

اصطلاح: بری زیر پات چاه وا (باز) بشه!

کاربرد: وقتی از دست کسی عصبانی هستیم و طرف به حالت قهر می ذاره می ره بهش گفته می شه! کلا اگه از کسی خوشمون هم نیاد ممکنه موقع رفتنش بگیم.

موارد مشابه: بری بر نگردی.

مشکلات و اصلاحات: فکر کنم این اصطلاح مخصوص شهر ما باشه! اخه یکی رو دیدم که مال مملکت ما نبود و معنی اینو نمی دونست! خلاصه اینو گفتم که حواستون رو جمع موارد مشابه توی شهر خودتون یا کلا فارسی معیار بکنید. تصوری رو که ایجاد می کنه واضحه، چون یه جور آرزوی مرگ کردنه هیچ خوب نیست. اون مورد مشابهش یه کم بهتره، اما بازم چون توش خشم داره من خیلی نمی پسندم. با این حال اگه آدم نتونه هیچی نگه اون یکی بهتره!

 

خوب، فعلا همین. دوستان شما هم کمک کنید، هر اصطلاحی از این دست که به ذهنتون می رسه بگید. فعلا روی اصطلاحات خشم آلود! کار می کنیم، اینا که تموم بشه یه سری دیگه می خوام بگم که به این بدی نیستن!

........................برکت باشد

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 آبان1388 توسط جوینده |

من برای مدت زیادی به کلی از هنر سینما نا امید بودم و می گفتم سر تا تهش هیچی نداره! (بگذریم که من اصولا چیزی از هنر سینما نمی دونم! اینا رو فقط از دید یه بیننده ی معمولی می گم!) تا اینکه دو سه تا فیلم خوب دیدم و البته اخیرا هم چیزایی در مورد سینمای استراتژیک شنیدم که برام جالب شده. اما از این دو سه مورد بگذریم من فقط به قصد سر گرمی اونم از نوع دیدن جلوه های کامپیوتری ممکنه فیلم ببینم! خودمونم اهل کامپیوتریم و وقتی آدم می بینه یک هیولای عجیب میاد هنر پیشه رو می گیره تو دستش می خواد از ذوقش فریاد بزنه و خطاب به اونایی که این جلوه رو درست کردن بگه بابا دمتون گرم! باور کنید گاهی اصلا حواسم به داستان فیلم نیست از بس با جلوه هاش حال می کنم! اینم یه مدله دیگه!

حالا مادرم درست برعکس منه! انقدر بدش میاد یه فیلمی پر از این جور چیزا باشه! می گه آخه دروغ تا چه اندازه؟! دوست داره فیلم عین زندگی معمولی باشه تا به چیزی که اسمشو واقعیت می ذاره شبیه باشه! همیشه بهش می گم برو تو بحر این که چه جوری اینا رو ساختن، قبول نمی کنه!

حالا چرا دروغ بودن اینا برای من مهم نیست؟! یه بار با یک سری از دوستان همکار حرف از موارد مشابهی بود و من باز طرف چیزی رو گرفتم که میزان دروغ یا همون توهم توش بیشتر بود! یکی از همکاران چیزی مشابه نظر مادرم رو گفت. در جواب گفتم: وقتی همه چی چرت و پرته، پس هر چی بیشتر چرت و پرت باشه بهتر! همگی زدن زیر خنده و گفتن اینم از اون افاضات بود ها! (کلمه ی "چرت و پرت" رو توی این جمله با "توهم" عوض کنید!)

فلسفه ای ست پشت این افاضات من! اینکه زندگی ما توی طبقه ی فیزیکی آمیخته با توهمه. حتی خیلی از چیزایی که فکر می کنیم ته معنا و احساس اند و گاهی حتی مقدسشون می کنیم! چیزی جز یه مشت توهم نافذتر! بیشتر نیستن. حقیقت یه جای دیگه است که الان نمی خوام وارد این بحث بشم. و من آی خنده ام می گیره که بعضی ها این توهمات رو جدی می گیرن! و وقتی من می گم توهم، هر چی بیشتر، می خوام یه نگاه از زاویه ی روح به شما پیشنهاد بدم: اینکه اولا بدونید و بفهمید خیلی چیزا توهمه، دوم اینکه به توهم اون قدری ارزش بدید که لازمه، نه بیشتر و نه کمتر (به بخش "نه کمتر" توجه کنید)، سوم اینکه نترسید از اینکه توهم دورتون رو بگیره، چون شما به اونا آگاهید، پس مثل یه فرمانده ی شجاع بگید هر چی بیشتر! برای اینکه شما موج سواری بلدید و هر چی موج ها بیشتر بشن بیشتر حال می کنید!

(این پست رو خدایی خیلی فشرده نوشتم، می تونه دریایی از سوال براتون ایجاد کنه! برید با سوال ها حال کنید!)

........................برکت باشد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 آبان1388 توسط جوینده |

یاران وبلاگی و غیر وبلاگی 22ای نظر بدن! (غیر 22ای ها لطفا سوال نکنن که یعنی چی!) به نظرتون یه تبریک خلاقانه چه جور تبریکیه؟! شاید همین که به جای تبریک گفتن از شما بپرسم چه جوری باید تبریک گفت!

مثلا به جای برکت باشد بگیم برکت بادا! (یه کم با اون شعره که می گه بادا بادا مبارک بادا فرق داره ها!!)

یا همچین فارسی بگیم : خجسته باد!

چه می دونم یه چی بگیم دیگه! مهم اینه که عنوان امسال عشق منه! می میرم برای خلاقیت!

استثنائا مثل همیشه: ........................برکت باشد!

                                                                                         

What's your idea for a creative form of saying happy New Year?! How would it be? Maybe instead of saying happy New Year, asking you for an idea for how to say it!

By the way, in any form, happy New Year! The important part is that the name of this year is my favorite! I love creativity so much!!

……………………Barekat Bashad

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 مهر1388 توسط جوینده |

نمی تونید تصور کنید من چه دوستان متفاوتی دارم! هر کدوم یه ساز می زنن! منظورم از نظر اعتقاداته. به نحوی که بعضی هاشون که بعضی های دیگه رو می شناسن در برخی موارد با هم جور نیستن! نمی تونم یه مهمونی رو تصور کنم که بتونم همشون رو با هم دعوت کنم و همه هم از اون جمع خوششون بیاد!

حالا درسته که بیست و چهار ساعته باهاشون نیستم (و نمی تونم هم باشم چون ماشالا یکی دو تا که نیستن!) و شاید با بعضی هاشون یه بار در ماه بیشتر ارتباط (تماس، اس ام اس، اینترنتی یا حضوری) نداشته باشم، اما همون دفعات کم هم مزایایی داره که توی این پست می خوام بگم.

می گن از برخورد آرا حقیقت متولد می شود (امام علی) و این جمله واقعا درسته! می دونید، آدمی مثل من که چنین رفقای رنگارنگی داره توی یه جور چند راهی (و نه دوراهی!) گاهی وقتا گیر می کنه و حرفای همه رو می شنوه و با خودش می گه خوب حالا من کدومم؟

شاید بگید همچین هم خوب نیست، آدم گیج می شه! خوب شاید راست بگید، اما من از این وضع خوشم میاد. تا الان هم خیلی بهم کمک کرده که به طور دقیق برای خودم مشخص کنم که راه خودم کدومه. و این راه لزوما راه یکی از دوستانم نیست، بلکه چیزیه که من فکر می کنم بهتره و تفاوتشو با سایر چیزایی که دیدم و شنیدم برای خودم مشخص می کنم. این وضع از من آدمی ساخته، با اعتقاداتی که هر تیکه شو یک یا تعدادی از دوستانم می دونن و اگه همه شو به بعضی هاشون بگم خیلی شوک می شن!

به همین خاطر بهتون پیشنهاد می کنم اگر آگاهانه تاثیر می پذیرید، از داشتن دوستانی با اعتقادات مختلف استقبال کنید. دقت کنید این تاثیر پذیری منفعلانه نباشه. اگر در این مورد به خودتون شک دارید اصلا طرف این کار نرید. من هم گاهی بعضی ها رو به این دلیل حذف می کنم.

از همه ی دوستان رنگارنگم به خاطر بودنشون ممنونم!

........................برکت باشد

You can not imagine what various friends I have! Each of them is different from the others! So that I cannot hold a party, invite all of them and imagine that all of them would enjoy it!

Although I am not with them every day ( and can't be, because I have many friends!), even I can't have a contact with some of them more than once in a month, but the same little time I pass with them is beneficial in some way that I am going to explain in this post.

"From the conflict of ideas truth bears" (Imam Ali) and this is really true! Someone like me who has such a various friends occasionally has to decide about his/her own believes.

You may say: "no that's not good, it is confusing". Well maybe you are right, but I like this situation. It has made me determine precisely that what my own way is. This way is not necessarily that of a friend, but the one which I think is the best and determine exactly its differences with the other things I have heard.

So I suggest you that if you always get affected consciously, always welcome having friends with different beliefs. Be careful to not get affected unconsciously. If you are not sure about that don't do what I suggested. Sometimes I restrict myself for that reason too.

I thank all of my friends for their being!

……………………Barekat Bashad

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 مهر1388 توسط جوینده |

قانون عجیبیه! خیلی دقیق اجرا می شه! البته خودش به تنهایی یه قانون معنوی مجزا نیست، بلکه نسخه ی خاصی از یه مورد دیگه است که نمی دونم می شه بهش قانون گفت یا نه. در واقع اساسش روی اینه که شما هر چیزی رو که توی ذهنتون نگه دارید به سمت شما جذب می شه، چه از اون چیز خوشتون بیاد و چه بدتون بیاد! وقتی هم از یه چیزی بترسید یا متنفر باشید اون رو توی ذهنتون نگه می دارید، به همین خاطر جذبتون می شه!

حالا گذشته از علت این قانون که خودش داستانیه و مشابهش رو هم توی چند پست قبل تر گفتم، یه مورد جالب اخیرا در بارش به ذهنم رسید. اینکه حالا بر فرض قبول که دنیا این مدلیه، فایدش چیه؟ فکر کردم اگه وقتی از چیزی بترسی، بعد هولت بدن بیفتی توش! اون وقت می ری می بینی هیچ خبری هم نیست! یعنی شاید این بهترین راه از بین بردن ترس از چیزی باشه. مثلا شما می ترسی که ای وای اگه وقتی دیرم شده ماشینم پنچر بشه خیلی بده، دقیقا این اتفاق براتون می افته تا با خود قضیه رو به رو بشید و ببینید که روح الهی در تمام لحظات ناجور، هوای ما رو داره و یه تاکسی یا یه آشنا از راه می رسه و شما رو به مقصد می رسونه. پس از این به بعد دیگه نباید از این موضوع بترسی. یا اگه از چیزی خیلی بدتون میاد شما رو به اون چیز مبتلا می کنه تا بفهمید که نباید کسی رو به این خاطر مسخره کرد و یا کلا امکان تجربه اش رو بهتون می ده تا شاید بفهمید اون طور ها هم که فکر می کردید هم بد نیست!

ترس و نفرت هیچ تناسبی با اقلیم الهی و جوینده ی اون مراتب نداره. بهای از بین بردنشون هر چی که باشه می ارزه.

........................برکت باشد

This is an interesting law! Of course it is not itself a separate spiritual law, but is a special version of something else that I don't know if I can call it a law or not: it is based on this fact that anything you keep in your mind would be attracted to you, whether you like it or not. So in case you are afraid of something or hate it, you keep it in your mind, so you attract it.

Regardless of this law which is itself a book, recently I was thinking that what are the benefits of it? I think if one is engaged with something that he/she used to be afraid of or hate, he/she would learn that his/her anxiety or hate makes no sense. Maybe it is the best way to fade an unnecessary worry about something. E.g you are worried about having a car puncture when you are in hurry for getting to somewhere. Then it exactly happens to you to let you see that in every bad moment, the Divine Spirit is beside you and a taxi or a friend would come taking you to where you desired. So you shouldn't be worried for such things any more. Or if you hate something you would be afflicted to that to learn that you shouldn't laugh at someone for that reason, or to experience it in order to learn that it is as bad as you thought!

Fright and hate are by no means relevant to the Divine kingdom of God and the seeker of them. Even it worth you pay a high price fading them.

……………………Barekat Bashad

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 مهر1388 توسط جوینده |

از من می شنوید هیچ وقت نخواهید تغییرات مهم توی برخی چیزا یه هو اتفاق بیفته. یکی از مثال های بارز وقتیه که می خواهید وزن کم کنید. می گن اگه وزن خودتون رو با جراحی کردن کم کنید قطعا به حالت اولیه بر می گردید. اما اگه آروم وزن کم کنید این احتمال خیلی ضعیف تره. و همین طور اگه می خواهید عادت بدی رو ترک کنید این کار رو آروم آروم انجام بدید و البته از راه درست. چیزی که تدریجی اتفاق بیفته همیشه ثبات بیشتری داره.

یه بار داشتم فکر می کردم بر خلاف چیزی که به نظر میاد این موضوع خوبه! چون فرض کنید یکی دیگه از مواردی که باید تدریجی اتفاق بیفته تقویت عضلاته. مثلا توی رشته ی بدن سازی بیش از یه ماه طول می کشه تا نتیجه بگیرید، اما خوبیش اینه که اگه این وسط یکی دوبار حرکات بدن سازی رو که خیلی هم نکته دارن اشتباه انجام بدید، از اونجایی که تغییرات محتاج زمان هستن، به احتمال زیاد آسیبی به خودتون نمی زنید!

به همین ترتیب شما باید صبر داشته باشید و خویش انظباطی تا مثلا توسط یه تمرین معنوی خاص به یه دستاورد خوب برسید.

........................برکت باشد

 

Never wish changes in some important cases happen very fast for you. One of the best examples is losing weight. Weight Lost by surgery would certainly get back. But losing gradually is not the case.  And also if you wish to abandon a bad habit do it gradually and of course with a suitable method. Things that happen gradually are always more stable.

Once I was thinking that contrary to what it seems, it is good! Because e.g. improving muscles is one of the cases which should happen step by step. In body building it takes more than a month to see the result, but the interesting aspect is that if during your exercises once or twice you do a movement wrong, as changes need time to happen, likely you don't harm yourself!

So you should be patient and self-disciplined to achieve a spiritual goal by spiritual exercises.  

……………………Barekat Bashad

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 مهر1388 توسط جوینده |

دیروز پیش یکی از دوستان خوب با قدمت دوسال و اندی کم! بودم. بیتشر علت بودن و کارهای انجام شده در اطراف برنامه نویسی بود اما از اون جایی که بعد از حدود یک سال همدیگه رو می دیدیم و هم دلمون می خواست بحرفیم و هم هر دو عشق شعر و شاعر ی بودیم! یه خط در میان شعر می خوندیم و برنامه می نوشتیم! گاهی می زدیم تو خط حافظ و سعدی و شعرای معاصر، باز می اومدیم در دنیای تکنولوژی دات نت و کد و از این دنگ و فنگ ها! بگذیرم که چه قدر این دوست جون ما داد خودیم! حسابی چاقمون کرد! خلاصه تا ساعت دوازده و بیست دقیقه در حال کد نویسی بودیم ( حدود سه ساعت آخر بدون پیام بازرگانی طی شد!)  و بعدش مثلا رفتیم بخوابیم! اما همون طور که فرداش به مادرش گفتم، خواب بازم گیر می اومد، اما این دوست جون دیگه گیر نمی اومد! تا ساعت سه فک زدیم دوتایی! معلومه جوینده با رفقاش از چی حرف می زنه دیگه! پرسیدن نداره که!

لا به لای حرفای شبانمون یه چیزی براش گفتم که جالب شد. سر جریانی با اشاره به سریال اغما (همون دکتر پژوهان و الیاس و اینا) گفت به نظرت چه جوری توی چنان شرایطی می شد حرف شیطان رو تشخیص داد و مثلا اگه یه موجود الهی هم توی اون شرایط با آدم حرف بزنه از کجا می شه فهمید کدوم به کدومه؟ گفتم نیروی شیطانی هیچ وقت به آزادی انتخاب تو برای انجام یه عمل احترام نمی ذاره و فقط دستور می ده، همون طور که الیاس همش دستور می داد. ولی یکی از بارزترین ویژگی های نیروهای مثبت احترام به آزادی ما ست. روح جز در حالت آزاد بودن رشد نمی کنه و چون تنها چیزی که برای موجودات الهی (مثلا یه آدم مقدس) اهمیت داره رشد تو به عنوان یه روحه، به آزادیت احترام می ذاره.

این جواب سر ضرب! بیشتر از اونی که برای دوستم جالب باشه برای خودم جالب شد! پرسید قبلا به این تحلیل فکر کرده بودی؟! گفتم راستش نه! همین الان به ذهنم رسید!

درسته که این موردی که گفتم تنها راه تشخیص راهنمایان منفی از مثبت نیست، اما فکر کنم یکی از جالب ترین هاش باشه!

........................برکت باشد

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 مهر1388 توسط جوینده |

تاحالا دقت کردید همیشه مفاهیم متضاد درست دوش به دوش هم هستن؟ مثلا قطب های آهنربا، شب و روز، سیم های مثبت و منفی برق و خیلی های دیگه. ولی مفاهیمی که ربطی به هم ندارن کمتر کنار هم قرار می گیرن، مثلا سیم برق و شیشه ی پنجره! البته شاید چیزی که گفتم خیلی ساده و بدیهی به نظر برسه اما یه کاربرد جالب داره.

وقتی از چیزی بدتون میاد در واقع در موضع تضاد با اون چیز قرار می گیرید و بر اساس این قانون خلقت که چیزای متضاد رو می چسبونه به هم، تلاش شما برای رهایی از اون چیز درست بر عکس انتظارتون موجب می شه اون پدیده هر چه بیشتر جذب شما بشه!

پس خیلی ساده اگه با چیزی مشکل دارید عوض ابراز تنفر شدید و هی غر زدن و مبارزه ی بی امان! در آرامش به چیزهایی که براتون جایگزین اون موضوع بشه فکر کنید. مثلا اگه تو دانشگاه یا محل کار از یکی خوشتون نمیاد در عوض به بقیه فکر کنید تا دوستان بهتری پیدا کنید، یا اگه از کاری یا مرحله ای از زندگی خوشتون نمیاد به نتیجه اش فکر کنید و بدون فکر کردن به احساستون برای طی کردن اون دوران تلاش کنید.

تضاد، ایجاد وابستگی و کارما می کنه، برای دوری از اینا در موضوع تعادل و بی طرفی فقط به روح الهی فکر کنید.

........................برکت باشد

Have you ever noticed that always opposite concepts exist "shoulder to shoulder" to each other? E.g. poles of Magnets, day and night, negative and positive wires of electricity and many others. but those which are irrelevant usually don't stand together, such as electricity wire and window glass! Maybe what I said seems very obvious, but there is a very interesting application for it.

When you hate something, you stand in the opposite position to it. Due to this law of creation that puts every opposite things tightly together, your efforts for getting rid of it, in contrast to your expectation, causes you attract it more!

So simply if you dislike something, instead of expressing severe hate, blaming and heavy struggle against it, in a peaceful situation think on things which you can replace that disliked one by them. E.g at university or at work you dislike someone, instead you can think of other people there who can be good friends. Or if you don't like a chore or a stage of your life, think about its good results or without reflecting upon your feeling take care about passing that stage.

Conflicts make dependency and Karma, for avoiding from them, contemplate on Divine Spirit in balance and impartiality.

……………………Barekat Bashad

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 شهریور1388 توسط جوینده |

شما اگه بدن سازی کار کرده باشید حتما می دونید که وقتی می خواهید قطر عضله ای رو بیشتر کنید باید از وزنه سنگین استفاده کنید، آروم تمرین رو انجام بدید، معمولا تعداد حرکت در هر ست زیاد نیست و مهمتر از اون این که حد اقل یک تا دو دقیقه بین هر ست باید استراحت کنید. دلیلیش اینه که وقتی عضله کار می کنه یه جور اسید (اگه اشتباه نکنم لاکتیک) اطراف عضله ایجاد می شه و وقتی استراحت می کنید عضلات شما از اون اسید تغذیه می کنن و قطور تر می شن.

چون قصد بدن سازی تدریس کردن ندارم حالت عکسشو دیگه نمی گم!

توی زندگی معنوی هم نقاطی وجود داره که شما به عنوان یک روح تکاپوی کمتر و یا حتی نزدیک به صفری دارید. البته مدت زمان زیادی نمی شه معمولا، شاید نهایتا یه ماه. توی این مدت ممکنه احساس کنید همه چی اطرافتون سکوت کرده، کمتر رویا می بینید، یا اصلا نمی بینید،  هیچ ایده ی جدیدی تو ذهنتون نیست و خلاصه یه کم همه چی تکراری می شه. اما توجه کنید که اینم یه بخشی از راهه. هیچ راه پله ی طولانی ای بدون پاگرد نیست!

البته من مطمئن نیستم که خاصیت دوره های استراحت معنوی هم درست مثل حالت فیزیکیش برای عضلات باشه، اگر هم هست مکانیزم دقیقشو، اون جوری که برای بدن گفتم نمی دونم، فقط این پدیده عجیب منو یاد همون استراحت بین ست ها توی بدن سازی می اندازه!

شباهت زیادی بین تمرینات ورزشی و زندگی معنوی وجود داره!

........................برکت باشد

 

If you have ever done body building exercises, you may know that if you desire to increase the size of a muscle you should use e.g heavy dumbbell, do the exercise slowly, usually the number of movements are not much in each set and more important than them, you should rest for about one or two minutes between each set. The reason is that when your muscles work, a kind of acid (I think lactic) gathers around your muscles; when you rest your muscles nourish from that acid and get bigger.

As I am not going to teach body building, I ignore describing the inverse case!

In the spiritual life there are points that you as a soul prowl less or not at all. Of course it does not take a long time, to me almost one month. During this period you may feel everything around you have got still, you dream less, you have no new idea in your mind and everything gets repetitive. But note that this is also a part of the way. There is no long staircase without a turning point!

I am not sure if the effect of spiritual rest points is similar to the physical ones for the muscles, if the case I don't know the exact mechanism of it, like the one I described for the body. Only it reminds me resting between sets in body building exercises!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 شهریور1388 توسط جوینده |
Blog Skin